عنوان کتاب: گفتی از عشق بگو (رمان)

See all ads from بهتا
قیمت : 8000
ID :82

Description

رمان گفتی از عشق بگو سرگذشت زنی به نام مهسا است و مانند خیلی از زنان دیگر که در زندگی مشکلی برایشان به وجود می‌آید برای وی نیز مشکلی به وجود آمد و آن هم نازایی و نداشتن فرزند است که این عامل موجب جدایی از همسرش را فراهم ساخت. اما استقامت و پایداری در برابر گرفتاری و مشکلات حاصل از جدایی و عدم توجه به نگاههای مشکوک و یا ترحم انگیز دیگران که می‌توانست ادامه‌ی زندگی را برایش دستخوش نابسامانی نماید سر لوحه کار خود قرار داد و این بی‌سرپرستی را پایان زندگی قلمداد ننمود. هرچند حسرت روزهای گذشته و به خاطر آوردن لحظات خوب و شیرین گذشته گاهی فکر و روحش را می آزرد اما تصمیم می‌گیرد با ارده ای قوی و با امید به آینده چشم به راه بماند و روی پای خود ماند و با نگهداری ارزش‌های زن در جامعه از خود نمونه‌ی کامل یک زن مقاوم، ارزشمند و مطلع به ضد ارزش ها در جامعه بسازد.
قسمتهای از رمان گفتی از عشق بگو
از زبان مهسا
گفتی از عشق بگو، عشق، بر خلاف کلمه‌های دیگه، یه کلمه ی زیبا و مقدسیه و کاربرد های مختلفی داره. عشق، یعنی دوست داشتن. آن هم دوست داشتن خالصانه و از ته قلب. اولین عشق انسان، یعنی زیباترین آن، عشق به خدای یکتاست که در قلب همه ی ما انسانها وجود داره و هیچ چیزی نمی تونه جای اون رو بگیره و بعد عشق به چیزهای دیگه ای که به صورت و دلائل دیگری برای انسان با ارزش و گرانبهاست و از صمیم قلب اون ها رو هم دوست داره و به اونها می باله و عشق می‌ورزه. مثل عشق به زندگی، عشق به کار، عشق به خانواده، عشق به پدر، عشق به مادر، عشق به همسر. همه ی اینها دوست داشتنه و همینطور هم عشق به فرزند، ولی وقتی فرزندی وجود نداشته باشه این عشق می تونه هم برای مرد و هم برای زن نگران کننده باشه و به عنوان خلائی در زندگی، حضور داشته باشه و گرفتاری ایجاد کنه.
از زبان نازنین
غم سراسر وجودم را فرا گرفت و به حال او غصه خوردم. سرگذشت مهسا واقعاً ناراحت کننده و غم انگیز بود او راست می‌گفت با این فکر پریشانی که حاصل از جدایی بود امکان آرامش و تمرکز فکر برایش وجود نداشت و هر کسی به جای او بود از پا در می آمد. چون ما زنها احساسی که نسبت به مسئله جدایی داریم به این خاطر است که بسیار شکننده‌ایم و در معرض انواع و اقسام قضاوتها قرار می‌گیریم و امنیت لازم را نخواهیم داشت ولی مردها چنین احساسی ندارند و بی خیال و راحت از کنار آن می‌گذرند و خم هم به ابروی خود نمی آورند و چه بسا دنبال یکی دیگر هم بروند.
موضوع: ادبی هنری- شعر و رمان
حبیب اله نبی الهی قهفرخی
چاپ شده و موجود در فروشگاه
صفحه: 206
خراسان رضوی
گفتی از عشق بگو (رمان)